چرا تو جلوه ساز اين بهار من نمي شوی
چه بوده آن گناه من که يار من نمي شوی
بهار من گذشته شايد


شکوفه ي جمال تو ، شکفته در خيال من
چرا نمي کني نظر ، به زردي جمال من
بهار من گذشته شايد

 

تو را چه حاجت نشانه من
تويي که پا نمي نهي به خانه من
چه بهتر آن که نشنوي ترانه من


نه قاصدي که از من آرد ، گهي به سوي تو سلامي
نه رهگذاري از تو آرد ، گهي براي من پيامي
بهار من گذشته شايد


غمت چو کوهي به شانه ي من
ولي تو بي غم از غم شبانه ي من
چو نشنوي فغان عاشقانه ي من


خدا تو را از من نگيرد ، نديدم از تو گر چه خيری
به ياد عمر رفته گريم ، کنون که شمع بزم غيری
بهار من گذشته شايد

شعر ترانه معینی کرمانشاهی و با صدای گرم عماد رام روحشان شاد و یادشان گرامی باد 


https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=310237992514335&id=100005844090628&_rdr

 

 

 

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود ؟

سالها گیره کسی باشی و قسمت نشود ؟

 

پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ

شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود ؟

 

در میان تپش آینه پنهان شوی و

روح و تصویر کسی باشی وقسمت نشود؟

 

شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد

تا گلو گیر کسی باشی و قسمت نشود ؟

 

میشود با همه ی ریشه و رگهای تنت

سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود . . . . ؟؟؟؟

 

شعر از ناشناس 

چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی

بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی


سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول

که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی


ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی

ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی


کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز

تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی


به قلمروی محبت در خانه‌ای نرفتی

که به پاکی‌اش نرفتی و به سختی‌اش نبستی


به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم

ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی


ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی

به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی


تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی

تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی


اگرت هوای تاج است به بوس خاک پایش

که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی

 

مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه

کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی


مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی

که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی

 

غزل از فروغی 

با صدای گرم استاد شجریان 

آدرس آواز 

https://www.facebook.com/musiqueiran1/videos/1020830531302332/

کسی گفت که چیزی را از یاد برده‌ام.

مولانا گفت:
در این دنیا
اگر همه چیز را
فراموش کنی باکی نیست.

٭تنها یک چیز را نباید از یاد بُرد.

تو
برای کاری به دنیا آمدی
که آگر آن را انجام نرسانی،
هیچ کاری نکرده‌ای.

از آدمی کاری برمی‌آید
که آن کار
نه از آسمان برمی‌آید
و نه از زمین
و نه از کوه‌ها،

اما تو می‌گویی
کارهای زیادی از من برمی‌آید،

این حرفِ تو به این می‌ماند

که شمشیر گران‌بهای شاهانه‌ای را
!ساطورِ گوشت کُنی

و بگویی
آن شمشیر را بیکار نگذاشته‌ام؛

یا اینکه
در دیگی ‌زرّین،
!شلغم بار کنی،

یا
کارد جواهرنشانی را
به دیوار فرو ببَری
و کدویِ شکسته‌ای را
!به آن آویزان کنی.

ای نادان
این کار از میخی چوبین نیز
برمی‌آید،
خود را این قدَر ارزان مفروش
که بسیار گران‌بهایی!

بهانه می‌آوری که من
با انجام‌دادنِ کارهای سودمند
روزگار می‌گذرانم.

دانش می‌آموزم،
فلسفه و فقه و
منطق و ستاره‌شناسی و
پزشکی می‌خوانم،
اما این‌ها همه برای تواست
و تو برای آن‌ها نیستی.

اگر
خوب فکر کنی
در می‌یابی که اصل تویی
و همهٔ این‌ها فرع است.

تو نمی‌دانی
که چه شگفتی‌ها
و چه جهان‌های بیکرانی
در تو موج می‌زند.

فیه_مافیه
مولانای جان

مريم چرا با ناز و با افسون و لبخندي، به جانم شعله افكندي، مرا ديوانه كردي


امشب كه با ناله، غمت در ديده مي بارد ،دلم در سينه مينالد، مرا دیوانه کردی


رفتي مرا تنها، به دست غم رها كردي، به جان من خطا كردي ،مرا ديگر نخواهي


پيدا شدي با غم، تو در جام شراب من ،ازاين حال خراب من ،بگو ديگر چه خواهي


اشكي كه ريزد ز ديده ي من، آهي كه خيزد ز سينه ي من، رنگ تمنا ندارد


تو آن گل مريم سپيدي، بي تو دلم شوري و اميدي، ديگر به دنيا ندارد.

 

آدرس ترانه بالا با صدای بسیار زیبای پسرکی روستائی 

 

https://www.youtube.com/watch?v=fKeWI2IyMGU

*********************                                                                                           

قصه ای حقیقی از #عشق پیرمردی اهل طبس
زمان فیلمبرداری : سال 1351 خورشیدی
پیرمردی از اهالی طبس بنام "آقا سید علی میرزا" در عهدجوانی عاشق دختری به نام مریم می شود اما به اونمی رسد. دیوانه و مجنون میشود و به خرابه های ارگ طبس روی می آورد. به همین خاطرهمیشه موردآزار و تمسخر بچه ها بوده تا اینکه بچه ها واقعیت او را در می یابند وبرای عذرخواهی با ادب و احترام تمام این تصنیف خاطره انگیز را به او تقدیم میکنند:
سید علی میرزا همیشه امید این داشت که روزی مریم به نزد او بازمی گردد ولی بعد از چهل سال انتظاردر سال 1357 خورشیدی یعنی شش سال بعد از بازی در این فیلم مستند براثر زلزله مهیب طبس زیر خروارها خاک مدفون شد و بیست و چهار سال بعد زمانی كه كارشناسان میراث فرهنگی برای بازسازی و احیای ارگ طبس به آن جا رفتند ،جسد او را سالم پیدا كردند.
این فیلم بریده ای از #مستند زیبای " پ مثل پلیکان" ساخته ی "پرویز کیمیاوی" در سال 1351 خورشیدی است.

  

برادرجان

 
برادر جان 
 
برادر جان نمی دونی چه دلتنگم

نمی دونی برادرجان چه غمگینم

نمی دونی برادرجان

گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی چه سخته در به در بودن

مثل توفان همیشه در سفر بودن

برادر جان نمی دونی

چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه

دلم تنگه از این روزای بی امید

از این شبگردی های خسته و مأیوس

از این تکرار بیهوده دلم
تنگه
 
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس

دلم خوش نیست غمگینم ، برادرجان

از این تکرار بی رؤیا و بی لبخند

چه تنهایی غمگینی که غیر از من

همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند

به فردا دلخوشم ، شاید که با فردا

طلوع خوب خوشبختی من باشه

شب رو با رنج

تنهایی من سر کن

شاید فردا روز عاشق شدن باشه 
 
****************
 
 آدرس ترانه شعر با صدای داریوش 
 
https://www.youtube.com/watch?v=iGBkGc9NE4o
 
 
 
 

نمی دانی چه دلتنگم

                 چه بی تابم

                          چه غمگینم

                                  چه تنهایم

  تو را هر شب صدا کردم

            نمی بینی نمی خوابم ؟

                        بیا تا باورت گردد

                              که بی تو کمتر از خاکم

                                               ولی با تو به افلاکم 

          بیا با آرزوهایم

                بسازم خانه ای در دل

                          سراغم را نمی گیری

                                         مگر بیگانه ای با دل؟       

صدایم درنمی آید ... مهدی اخوان ثالث


تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک

چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟

تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف

که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید

سروده: مهدی اخوان ثالث

 

 

شکست عهد مودت نگار دلبندم

شکست عهد مودت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سست پیوندم

به خاکپای عزیزان که از محبت دوست
دل از محبت دنیا و آخرت کندم

تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

بیار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مناصح که می دهد پندم

من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بیحساب فرزندم

به خاکپای تو سوگند و جان زنده دلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو هیچ پایبندم

به خنده گفت که سعدی ازین سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق در بندم؟

شعر از سعدی

آدرس آواز شعر با صدای زیبای استاد شجریان

https://www.facebook.com/nosha.javaheri/videos/132940010932236/