امشب كه با ناله، غمت در ديده مي بارد ،دلم در سينه مينالد، مرا دیوانه کردی
رفتي مرا تنها، به دست غم رها كردي، به جان من خطا كردي ،مرا ديگر نخواهي
پيدا شدي با غم، تو در جام شراب من ،ازاين حال خراب من ،بگو ديگر چه خواهي
اشكي كه ريزد ز ديده ي من، آهي كه خيزد ز سينه ي من، رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدي، بي تو دلم شوري و اميدي، ديگر به دنيا ندارد.
آدرس ترانه بالا با صدای بسیار زیبای پسرکی روستائی
https://www.youtube.com/watch?v=fKeWI2IyMGU
*********************
قصه ای حقیقی از #عشق پیرمردی اهل طبس
زمان فیلمبرداری : سال 1351 خورشیدی
پیرمردی از اهالی طبس بنام "آقا سید علی میرزا" در عهدجوانی عاشق دختری به نام مریم می شود اما به اونمی رسد. دیوانه و مجنون میشود و به خرابه های ارگ طبس روی می آورد. به همین خاطرهمیشه موردآزار و تمسخر بچه ها بوده تا اینکه بچه ها واقعیت او را در می یابند وبرای عذرخواهی با ادب و احترام تمام این تصنیف خاطره انگیز را به او تقدیم میکنند:
سید علی میرزا همیشه امید این داشت که روزی مریم به نزد او بازمی گردد ولی بعد از چهل سال انتظاردر سال 1357 خورشیدی یعنی شش سال بعد از بازی در این فیلم مستند براثر زلزله مهیب طبس زیر خروارها خاک مدفون شد و بیست و چهار سال بعد زمانی كه كارشناسان میراث فرهنگی برای بازسازی و احیای ارگ طبس به آن جا رفتند ،جسد او را سالم پیدا كردند.
این فیلم بریده ای از #مستند زیبای " پ مثل پلیکان" ساخته ی "پرویز کیمیاوی" در سال 1351 خورشیدی است.